تبلیغات
کــــــــــاوای ســــــــــــار - عاشقانه
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • کدستان
    تماس با کاوا
    با سلام
    شــما عزیزان و یـاران همراه مـا میتوانی از طریق یکی از راههای زیر با ما در تماس باشید و مطالب زیبای خود را بـرای وبلاگ خودتــان ارسال کنید
    ایمیل : cavasar@yahoo.com

    جی میل : cava.mbs@gmail.com

    فیس بوک : www.facebook.com/cavaysar

    تویتر :twitter.com/cava_mf30

    موبــایل : 09122572541
    با تشکر
    کــــــــــــــاوای ســــــــار

    .
    صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
    ___________________



    ابزار وب رایگان-ایران تاریخ هجری شمسی
    نظرسنجی
    تا چه حدی از وبلاگ ما راضی هستید ؟






    درباره وبلاگ


    ***خوش آمدید***

    ایمیل : cavasar@yahoo.com
    شماره تماس :09122572541
    خداوندا به من بیاموز:

    دوست بدارم کسانی را، که دوستم ندارند
    عشق بورزم به کسانی، که عاشقم نیستند
    محبت کنم به کسانی، که محبتی در حقم نکردند
    بگریم با کسانی، که هرگز غمم را نخوردند
    و بخندم با کسانی،
    که هرگز شادیهایشان را با من قسمت نکردند.

    مدیر وبلاگ : محسن باقری ساری

    آخرین مطالب
    آخرین مطالب


    به نام خداوند دگرگون کننده دلها و دیده ها


    فرقی نمیکند کــجا … آغوش تــو هر جا که باز شود… با شکوهترین قصر دنیـــاست…!!!








    نمی‌شود لباس‌هام را همینجور که تنم است 
    بپوشانم به تن تو؟

    و لباس‌هات راهمینجور که تنت است
    بپوشم به تنم؟

    می‌شود جوری توی لباس‌ها گیر بیفتیم
    که برای بیرون آمدن چاره‌ ای جز عشقبازی نباشد؟



    گاهی باید با تمـام وجود زنانـگـیـت را خرج کنی

    گاهی باید با تمـام وجود مردانگیت را خرج کنی

    نه در تـخـت خـواب !!

    در مشـکلات

    در با هم بودن ها

    در کـوتاه آمدن ها

    در روزگار ســرد و گـــرم

    در ادامه راه حتی پیاده

    آن موقع هست که میتوانی به زنانگیـت افتخار کنی

    آن موقع هست که میتوانی به مردانگیت افتخار کنی.




    می دونی عشق بازی یعنی چی ؟

    یعنی وقتی که بارون میباره و با عشقت داری قدم می زنی.

    وقتی هوا برفیه و تو توی آغــوش اونی.

    وقتی منـــــتظرش هستی و اون به تو اس ام اس میزنه.

    وقتی دلــــــت براش تنــــگ میشه و اون بهت زنگ میزنه.

    وقتی …

    هوای اون و کردی و قرار نیست به این زودی ببینیش

    و اون بهت میگه :

    فردا میام ببینمــــت.

    ای خدااااا یعنی میشه؟؟


    بگذار زندگی راه خودش را برود

    بگذار خیال کند که ما هنوز

    برای گردش یک سال دیگر، یک روز دیگر، یک بوسه ی دیگر

    به او وفـــادار خواهیم ماند .

    بگذار نداند که ما در پریشانی پرسش هایمان

    بارها با مــرگ خوابیده ایم .

    مـا بـرای زنـدگی

    نه به هوا نیازمندیم

    نه به عشق

    نه به آزادی .

    مـا بـرای ادامـــه

    تنـها

    به دروغــی محتاجیم که فریب مان بدهد

    و آنقدر بـــزرگ باشد

    که دهــان هـر سـوالی را بـبـنـدد .


    (مریم ملک دار)



    من معتقد هستم که عشق،

     تنهـا در سایه احترام به فردیت معشوق،

    تولد و استمرار می یابد.

    یکی از جملات مورد علاقه من این است که عشق، خالق ازدواج نیست

    بلکه این ازدواج ارادی و آگاهانه است که عشق را می آفریند

    و این در باره دیگر روابط انسانی هم صادق است.

    عشق در میان کشمکشها زاده می شود

    و بدین گونه است که ما قادر به زنده نگهداشتن رویای عشق

    و لحظات شاعرانه بوده ایم.

    (دکتر هنریکس)



    ســــخـــت اســـت وقتـــی از شـــدت بـــغـــض ،
    گـــلـــو درد بگـــیری …
    و هـــمـــه بگـــویـــند ؛
    لبـــاس گـــرم بـــپـــوش !!



     دلم گرفته عشق را می جویم  

    خود را می بینم که در پشت در بسته عشق میگریم

    و از عشق گشایش شدنش ؛  دلم آرامش میگیرد

    و دوباره بدان میکوبم ؛ تا جوابی گیرم

    ولی افسوس که گوشم از سنگینی این بار گناه

    نه صدایی گیرد نه جوابی شنود

    من ز خود میگویم ؟

    یا برای خدای خویش میخوانم 

    همه تسبیح و سپاس

    وای از من ؛ اگر از خود گویم

    و برم از یادش

    وای اگر آن لحظه پدیدار شود.






    موهای یک زن خلق نشده

    برای پوشانده شدن

    یا برای باز شدن در باد

    یا جلب نظر

    یا برای به دنبال کشیدن نگاه

    موهای یک زن خلق شده

    برای عشقش

    که بنشیند شانه اش کند , ببافد و دیوانه شود...

    عطر مو های یک زن فراموش شدنی نیست!

    وقتی خدا می خواست تو را بسازد

    چه حال خوشی داشت،

    چه حوصله ای ! این موها، این چشم ها .... خودت می فهمی؟ من همه این ها را دوست دارم.

    دوست دارم یه بار بشینم موهاتو شونه کنم

    یه چند تارش بریزه .بگم اینارو میبینی ؟؟؟

    بگی اره ..!!!

    منم بگم با همه دنیا عوضش نمیکنم

    دنیــــا فهمـید خیلی حــقیر است وقتی گفتم :

    یک تارمــوی "تــــــــــ♥ـــــــو " را به او نمیدهم...



    عشق کـــــــاوایی...

    دلـم گرفتــه 

    دلـم گرفتــه اسـت یــا دلـگیــرم یـا شایـد هـم دلـم گیـر اسـت
    نمــی دانــم …

    اصـلاً هیــچ وقـت فــرق بیــن اینــها را نفهـمیــدم

    فقـط مـی دانـم دلـم یـک جـوری مـی شـود

    جــوری کـه مثــل همیــشـه نیــسـت

    دلـم کـه اینـطــور مـی شـود ، غصـه هـای خــودم کـه هـیچ ،

    غصـه ی همــه ی دنیــا مـی شـود غصـه ی مـن

    بعــد دلــم بـدجــور غروب زده میشود





    دیشب با خدا دعوایم شد؛ با هم قهر کردیم …

    فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد.

    رفتم گوشه ای نشستم.

    چند قطره اشک ریختم و خوابم برد.

    صبح که بیدار شدم، مادرم گفت:

    " نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد."…






    عشق یعنی اینکه به خاطرش همه حسادتها رو تحمل کنی

    زخم زبون بشنوی دردت رو به هیچ کس نتونی بگی و اونقدر تنها باشی که وقتی سفره دلت رو برای کسی باز می کنی به جای اینکه دلداریت بده زیر پات رو خالی کنه

    یعنی اینکه از همه دروغ بشنوی و باورت بشه که دیگه دوست نداره

    یعنی اینکه . . . 






    گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم :من رفتم؛ باهات قهرم، دیگه
    تموم!
    دیگه دوستت ندارم.....
    وچقدر دلم میخواهد بشنوم :کجا بچه لوس!؟ غلط میکنی که
    میری.....
    اما.... نمیدانم چه حکمتیست که آدمی
    همیشه اینجور وقتها میشنود :به جهنم...!!!











    من دلم می خواهد
    ساعتی غرق درونم باشم!!

    عاری از عاطفه ها
    تهی از موج و سراب

    دورتر از رفقا…
    خالی از هرچه فراق!!

    من نه عاشق هستم ؛
    و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

    من دلم تنگ خودم گشته و بس…!





    درزمانهای بسیار قدیم، وقتی هنوزپای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر وكسل تر از همیشه.

    ناگهان ذكاوت ایستاد و گفت: بیایید یك بازی بكنیم مثلا " قایم باشك..."

    همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا" فریاد زد : من چشم میگذارم. و از آنجایی كه هیچ كس نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد، همه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگرد

    دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع  كرد به شمردن: یك ... دو ... سه ... همه رفتند تا جایی پنهان شوند.

    خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد           
    اصالت در میان ابرها لطافت خود را به شاخ ماه آویزان كردمخفی شد
    هوس به مركز زمین رفت
    دروغ گفت به زیر سنگ میروم ولی به ته دریا رفت
    طمع در كیسه ای كه خودش دوخته بود مخفی شد

    و دیوانگی مشغول شمردن بود: هفتادونه ... هشتاد ... هشتادویك ...
    و همه پنهان شده بودند بجز عشق كه همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان كردن عشق مشكل است.

    در همین حال دیوانگی به پایان شمارش رسید. نود و پنج ... نود و شش ... نود و هفت ..

    هنگامی كه دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یك بوته گل رز پنهان شد. دیوانگی فریاد زد : " دارم میام، دارم میام..."

    ولین كسی را كه پیدا كرد تنبلی بود زیرا تنبلی ، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود.


    لطافت را یافت كه به شاخ ماه آویزان بود . دروغ در ته دریاچه و هوس در مركز زمین یكی یكی همه  را پیدا كرد.
    بجز عشق.
    او از یافتن عشق ناامید شده بود . حسادت ، در گوشهایش زمزمه كرد : " تو فقط باید عشق را پیدا كنی و او پشت

    بوته گل رز است."

    دیوانگی شاخه چنگك مانندی را از درخت كند و با شدت و هیجان آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صدای 
    ناله ای متوقف شد.
    عشق از پشت بوته بیرون آمد. با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون میزد.
    شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود. او نمیتوانست جایی را ببیند.
    او كورشده بود

    دیوانگی گفت : من چه كردم، چگونه میتوانم تو را درمان كنم؟
    عشق پاسخ داد : تو نمیتوانی مرا درمان كنی اما اگر میخواهی كاری بكنی راهنمای من شو.
    و اینگونه شد كه از آن روز به بعد ...

    عشق كور شد و دیوانگی همواره همراه اوست.







    راز دل قاصدک



    من که یاری ندارم چشم انتظاری ندارم


    قاصدک برو برو که باتو کاری ندارم


    قاصدک به چشم من قصه ی یک دردی برو

    میدونم برای من خبر نیاوردی برو


    توی 7تا آسمون من یه ستاره ندارم

    کسی که عشق من و به یاد بیاره ندارم

    ندارم دلی که یک لحظه بیادم بزنه

    ندارم هیچکسی رو که فک کنی یار منه




    قاصدک برو برو که باتو کاری ندارم


    من که یاری ندارم چشم انتظاری ندارم



    خیلی وقته اونی که براش میمردم دیگه نیست


    قاصدک هارو بیادش می شمردم دیگه نیست


    خیلی وقته که دارم با تنهایی سر می کنم


    همه ی قاصدک های شهر و پر پر می کنم




    قاصدک برو برو که باتو کاری ندارم





    نامش را هرچه میخوای بگذار


    تعصب

    غیرت

    حسادت

    من نامش را عشق میگذارم

    ودلگیرمیشوم ازبعضی آدمها 

    که تورا ازان خود میدانند

    توفقط به من تعلق داری

    شادیت شادی من است

    وجودت گرمابخش زندگیم

    وتنت پاسخ تمام خواهشهای من

    من تورا باهیچ کس تقسیم نخواهم کرد

    این نامش عشق است

    تونامش راهرچه میخواهی بگذار


    ***


    هَر چه میخواهد دٍل تَنگت....
    ساکت!
    کسی دَرک نَخواهد کرد.....




    گاهی به عکس هایت که می نگرم
    باورش برایم سخت است که انبوهی از خاطراتم را با تو داشته ام
    عکس ها برایم آشناست
    تصویر غریبه ای که فقط نامش را میدانم ...





    دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت: او یقینا پی معشوق خودش می آید! ؛

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: مطمئنا که پیشمان شده بر میگردد!،…..

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز...!


    دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت: او یقینا پی معشوق خودش می آید!
     پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: مطمئنا که پیشمان شده بر میگردد!،….. 
    عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز...!






    خیلی مواظب باش!!!
    اگه باشنیدن صداش دلت لرزید…
    اگه از بدی هاش فرار نکردی و موندی…
    دیگه تمومه…!!!
    اون شده همه ی دنیـــــــــــــــــــات




    بقـــــــیه در ادامـــــــــه مـــطلــــــب







    ابزار وبلاگ

    کد موس ستاره و قلب






    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
    امکانات جانبی
    :ugly:
    قرآن بخوانید

    کد هدایت به بالا



    ابزار هدایت به بالای صفحه