تبلیغات
کــــــــــاوای ســــــــــــار - عشق
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • کدستان
    تماس با کاوا
    با سلام
    شــما عزیزان و یـاران همراه مـا میتوانی از طریق یکی از راههای زیر با ما در تماس باشید و مطالب زیبای خود را بـرای وبلاگ خودتــان ارسال کنید
    ایمیل : cavasar@yahoo.com

    جی میل : cava.mbs@gmail.com

    فیس بوک : www.facebook.com/cavaysar

    تویتر :twitter.com/cava_mf30

    موبــایل : 09122572541
    با تشکر
    کــــــــــــــاوای ســــــــار

    .
    صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
    ___________________



    ابزار وب رایگان-ایران تاریخ هجری شمسی
    نظرسنجی
    تا چه حدی از وبلاگ ما راضی هستید ؟






    درباره وبلاگ


    ***خوش آمدید***

    ایمیل : cavasar@yahoo.com
    شماره تماس :09122572541
    خداوندا به من بیاموز:

    دوست بدارم کسانی را، که دوستم ندارند
    عشق بورزم به کسانی، که عاشقم نیستند
    محبت کنم به کسانی، که محبتی در حقم نکردند
    بگریم با کسانی، که هرگز غمم را نخوردند
    و بخندم با کسانی،
    که هرگز شادیهایشان را با من قسمت نکردند.

    مدیر وبلاگ : محسن باقری ساری

    آخرین مطالب
    آخرین مطالب

    فرقی نمیکند کــجا … آغوش تــو هر جا که باز شود… با شکوهترین قصر دنیـــاست

    ﻣﻦ ﯾﮏ ﺟﻨﮕﻞ ﭼﻮﺏ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ...

    ﺟﻨﮕﻞ فقط دیدنی نیست
    ﻓﻘﻂ ﺳﻮﺧﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ
    ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ
    ﻣﻦ ﯾﮏ ﺟﻨﮕﻞ ﭼﻮﺏ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ !





    مـــﮯبوسَمَت

    آنقـבر کــﮧ طرح لـَب هایمــ

    بر انــבامـَت بمانــَב،

    مــﮯ خواهمــ تــمآم בنیا بداند کـــﮧ

    آغـــوش تــو
    قــَلــَمرو من است...یاســـــــــــــــــــی



    خدمت شروع شد، تاریک و تو به تو
    بی‌عکس نامزدش، بی‌عکس « آرزو »

    شب‌های پادگان، سنگین و سرد بود
    آخر خدا چرا ؟ ... آخر خدا چگو ....

    نه ... نه نمی‌شود، فریاد زد: برقص ...
    در خنده‌ی فروغ، در اشک شاملو ...

    توی کلاه خود، لاتین نوشته بود
    " Your hair is black , Your eyes are blue "
    (( موهای شما سیاه و سفید، چشم شما به رنگ آبی است))

    « - : خاتون تو رو خدا، سر به سرم نذار
    این‌جا هوا پسه، اینجا نگو نگو »

    یک نامه آمد و شد یک تراژدی
    این تیتر نامه بود: « شد آرزو عرو ...

    س » و ستاره‌ها چشمک نمی‌زدند
    انگار آسمان حالش گرفته بود

    تصمیم را گرفت، بعد از نماز صبح
    با اشک در نگاه ، با بغض در گلو

    بالای برج رفت و ماشه را چکاند
    با خون خود نوشت: « نامرد آرزو .. »










    دخترم امروز برای تو مینویسم ...

    سالها بعد اگر به دنیا اومدی و بزرگ شدی قد کشیدی و خانوم شدی دلم میخواهد تو را از همه پسرهای محله و مدرسه و دانشگاه دور کنم

    دلم میخواهد نگذارم از خانه بیرون بروی

    دلم میخواهد رنگ آفتاب را فقط در حیاط خانه ببینی

    دخترم میدانم از من متنفر میشوی

    میدانم مرا بدترین مادر دنیا میدانی ...

    میدانم . . . خوب میدانم

    اما دخترکم اگر بدانی چه بر سر مادرت آمد
    چگونه دلش شکست و آرزوهایش تباه شد از مادر گله نمیکنی

    دخترم وقتی سنت هنوز درگیر احساس است و منطق نمیشناسد عاشق میشوی ...

    دخترکم عاشقی درد دارد
    این روزها که مینویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو ،
    دخترکی که روزی زن میشود،
    مادر میشود،
    مادر تو ....

    بمیرد مادر و درد آن روزهایت را نبیند ...




    دلــم گرفــتـه از آدمــایــی كــه میــگن :
    دوست دارم امــا مــعــنـیشـو نـمـیدونـن
    از آدمـایــی كــه مـیـخـوایـن مــال اونـا بـاشـی امــا خـودشـون مــال تـو نـیستـن
    از اونـایی كـه زیـر بـارون برات میمیرن و وقـتـی آفـتـاب مـیشـه
    همــه چـیز از یـادشــون مـیره




    اینجــــــــــــــــــــا هیــــــــــــــــچ قــــــــــــــــرصـــــی
    آرام بـــخش
     نیســــــــــــــــــــــــــــــــــت
    مـــــــــــــــــــگر
    قــــــــــــرص روی مـــــــــــــــاهـــــــــــــــــت...



    به یادت هست میگفتی اگر ترکم کنی روزی تمام عمر خاموشم!

    به یادت هست میگفتی نرو هرگز که من بی تو فراموشم!

    به یادت هست که هر لحظه،همه شبها،صدایت هست در گوشم!

    کنون آن روزها رفته،توهم رفتی و اینک من شدم تنها،اسیر دردها،غم ها،تمام روزها،شبها...

    شکسته در گلو بغضم به یادت اشک میریزم چرا رفتی از آغوشم،چرا کردی فراموشم؟

    چرا از یاد بردی آن همه میثاق دیرین را؟

    چرا از یاد بردی آن همه پیمان شیرین را؟

    به یادت هست میگفتی،

    اگر روزی خدا فرمان دهد

    فرمان نخواهم برد؟

    به یادت هست میگفتی:شقایق پیش چشمانت بی رنگ است؟

    کنون آن روزها رفته،توهم رفتی و اینک من شدم تنها!

    کنون آن گفته ها در گوش جانم سخت میپیچد،نگاه آشنایت در نگاهم میخندد،

    و من غمگین تر از هر شب

    به یادت اشک میریزم...









    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
    امکانات جانبی
    :ugly:
    قرآن بخوانید

    کد هدایت به بالا



    ابزار هدایت به بالای صفحه