تبلیغات
کــــــــــاوای ســــــــــــار - *به نام پدر*
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • کدستان
    تماس با کاوا
    با سلام
    شــما عزیزان و یـاران همراه مـا میتوانی از طریق یکی از راههای زیر با ما در تماس باشید و مطالب زیبای خود را بـرای وبلاگ خودتــان ارسال کنید
    ایمیل : cavasar@yahoo.com

    جی میل : cava.mbs@gmail.com

    فیس بوک : www.facebook.com/cavaysar

    تویتر :twitter.com/cava_mf30

    موبــایل : 09122572541
    با تشکر
    کــــــــــــــاوای ســــــــار

    .
    صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
    ___________________



    ابزار وب رایگان-ایران تاریخ هجری شمسی
    نظرسنجی
    تا چه حدی از وبلاگ ما راضی هستید ؟






    درباره وبلاگ


    ***خوش آمدید***

    ایمیل : cavasar@yahoo.com
    شماره تماس :09122572541
    خداوندا به من بیاموز:

    دوست بدارم کسانی را، که دوستم ندارند
    عشق بورزم به کسانی، که عاشقم نیستند
    محبت کنم به کسانی، که محبتی در حقم نکردند
    بگریم با کسانی، که هرگز غمم را نخوردند
    و بخندم با کسانی،
    که هرگز شادیهایشان را با من قسمت نکردند.

    مدیر وبلاگ : محسن باقری ساری

    آخرین مطالب
    آخرین مطالب

    اتل متل یه بچه
    پای دیوار تو کوچه
    خوشحال و گرم بازی
    مشغول خونه سازی
    اتل متل یه مادر
    توی خونه چشم به در
    کتری به روی چراغ
    منتظر نون داغ
    یه کاسه مربا
    یه تکه نون و حلوا
    پنیر و شیر تازه
    خریده از مغازه
    همیشه از رو عادت
    چشم میندازه به ساعت
    ذکر میگه خیلی زیاد
    تا بابا از راه بیاد
    اتل متل بوی نون
    یه بابای مهربون
    از صبح تا شب بیرونه
    خسته میاد به خونه
    چی بگم از خونه شون
    فقر تو کاشونه شون
    یه خونه ی کلنگی
    با دیوارای سنگی
    یه بالکن و یه باغچه
    کنج اتاق یه طاقچه
    پله ی توی حیات
    کیسه ی نون  بیات
    اون طرفش بند رخت
    بسته شده به درخت
    همینه کل خونه
    بدون آشپزخونه
    بابا میگه چه ساده
    از سرمون زیاده
    شاید بگن که لونه ست
    هر چیه، اسمش خونه ست
    روزگاری عجیب بود
    غم با اونا غریب بود
    گرچه گرفتار بودن
    اسوه ی رفتار بودن
    شبا به جای مادر
    بابا لالایی می خوند
    بی نوا و بی نغمه
    شعراشو عالی می خوند
    صدای گرم بابا 
    آرامش دلم بود
    دستهای پر پینه اشک
    لطافت گلم بود
    وقتیکه دست میکشید
    روی موهام با امید
    دلم مثل یه گنجشک
    از تو سینه می پرید
    بابا چقدر مهربون
    درک میکنه، میفهمه
    اما دریغ و افسوس
    دزد زمان، بی رحمه
    از اونجا که روزای
    خوب عمرشون کوتاهه
    اونطرف سکه یه
    خوشبختی اشک و آهه
    یه ماه فصل پایئز
    جغد شومی پر کشید
    می خواست بگه به ما که
    یک خبری بشنوید
    یه روز که همسایه مون
    زنگ خونه رو می زد
    به مادرم خبر داد
    یه خبر خیلی بد
    مادر با چشمی گریون
    این ور و اون ور می رفت
    گاهی به سمت اتاق
    گاه  طرف در می رفت
    طول نکشید که خاله
    سر و کله ش پیدا شد
    بعد یه ربع ساعت
    تو خونه واویلا شد
    هر طرف و می بینی
    ناله و گریه وآه
    فامیلا از راه میان
    با لباسای سیاه
    ختم بابا تموم شد
    تو عین ناباوری
    سوم و هفتم گذشت
    خیلی سریع، سرسری
    یه روز مادر صدام کرد
    یه پاک کن و یه مداد
    از تو لباس بابا
    بیرون آورد بهم داد
    گفت بعد از اون تصادف
    وقتی بابا رو بردن
    اینا رو از تو دستاش
    به سختی در آوردن
    پنج ساله بودنم اونروز
    الان دوازده سال مه
    مادر میره سر کار
    روزها رو پیش خاله م
    حسرت یه صبحونه
    مثل روزای قدیم
    خواب رو پاهای بابا
    بی غصه و ترس و بیم
    وقتی دلم میگیره
    یاد چشاش می افتم
    ای کاش وقتی پیشم بود
    اینو بهش می گفتم
    همش چشام دنبال
    نگاه مهربونه
    چشمای بابا انگار
    چشمای آسمونه
    چشمای داداش اما
     مثل چشای اونه
    شیطونه بعضی وقتا
    فوت به آتیش میکنه
    با یاد بابا همش
    دلم رو ریش میکنه
    فکر میکنه می تونه
    دلم رو غافل کنه
    نصیحت بابا رو
    یه جوری باطل کنه
    بابا همیشه میگفت
    هرجا غم و سختیه
    یاد خدا مرحم
    غصه و بدبختیه
    ای خداجون کاش میشد
    تلخی ها رو پاک کنم
    یا دل کوچیکم رو
    پیش بابا خاک کنم
    یاد بابا همیشه
    همراه بوی نونه
    گرچه بابا مهمونه
    سفهره ی آسمونه
    یادگاری بابام
    یه پاک کن و مداده
    بعد خدا امیدم
    به دستای مامانه.
                                                                                                                                       سید حسن ساداتی



    :ugly: !!! یادت نره نظر بدی >:ugly:

    نوع مطلب :
    برچسب ها : *به نام پدر*، اتل متل یه بچه، شعر،
    لینک های مرتبط :
              
    چهارشنبه دوم مهر 1393
     
    لبخندناراحتچشمک
    نیشخندبغلسوال
    قلبخجالتزبان
    ماچتعجبعصبانی
    عینکشیطانگریه
    خندهقهقههخداحافظ
    سبزقهرهورا
    دستگلتفکر
    برای دیدن صفحه عشق کلیک کنید





    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
    امکانات جانبی
    :ugly:
    قرآن بخوانید

    کد هدایت به بالا



    ابزار هدایت به بالای صفحه