تبلیغات
کــــــــــاوای ســــــــــــار - آدمک ...
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • کدستان
    تماس با کاوا
    با سلام
    شــما عزیزان و یـاران همراه مـا میتوانی از طریق یکی از راههای زیر با ما در تماس باشید و مطالب زیبای خود را بـرای وبلاگ خودتــان ارسال کنید
    ایمیل : cavasar@yahoo.com

    جی میل : cava.mbs@gmail.com

    فیس بوک : www.facebook.com/cavaysar

    تویتر :twitter.com/cava_mf30

    موبــایل : 09122572541
    با تشکر
    کــــــــــــــاوای ســــــــار

    .
    صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
    ___________________



    ابزار وب رایگان-ایران تاریخ هجری شمسی
    نظرسنجی
    تا چه حدی از وبلاگ ما راضی هستید ؟






    درباره وبلاگ


    ***خوش آمدید***

    ایمیل : cavasar@yahoo.com
    شماره تماس :09122572541
    خداوندا به من بیاموز:

    دوست بدارم کسانی را، که دوستم ندارند
    عشق بورزم به کسانی، که عاشقم نیستند
    محبت کنم به کسانی، که محبتی در حقم نکردند
    بگریم با کسانی، که هرگز غمم را نخوردند
    و بخندم با کسانی،
    که هرگز شادیهایشان را با من قسمت نکردند.

    مدیر وبلاگ : محسن باقری ساری

    آخرین مطالب
    آخرین مطالب
    آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی؟
     پاسی از شب که گذشته است چرا بیداری ؟ 
    آن دو چشم پر غم را به کجا دوخته ای ؟
     دلت از غصه سیاه است چرا سوخته ای ؟
     تو که تصویر گر قصه ی فردا بودی...
    تو که آبی تر از آن آبی دریا بودی...
    آدمک رنگ خودت را به کجا باخته ای ؟
     کاخ امید خودت را تو کجا ساخته ای ؟ 
    آخرین بار که بر مزرعه من باریدم.! 
    روی دستان تو من شاپرکی را دیدم.! 
    تو چرا خشک شدی، او چرا تنها رفت ؟
     من که یک سال نبودم چه کسی از ما رفت ؟
     این سکوتت که مرا کشت صدایی تر کن.! 
    این منم آبی باران تو مرا باور کن؛ 
    -باور از خویش ندارم که چنین می بارم؛ 
    بگذر از این تن فرسوده کز آن بیزارم؛ 
    نه دگر بارش تو قلب مرا سودی هست...
    نه برای تب من فرصت بهبودی هست...
    آنکه پروانه شدن را ز من آموخته بود...
    دلش انگار به حال دل من سوخته بود...
    شاپرک رفت،دلی مرد،عزا بر پا شد؛ 
    رفت و انگار دلم مثل خدا تنها شد؛ 
    آری این بود  من و این بیداری! 
    جان باران چه شده از چه پریشان حالی ؟ 
    برو که آدمکی منتظر باران است؛ 
    او که با شاپرک قصه ی ما خندان است؛ 
    من و این مزرعه هم باز خدایی داریم ....



    :ugly: !!! یادت نره نظر بدی >:ugly:

    نوع مطلب :
    برچسب ها : آدمک بخند، آدمک، ببار باران، شعر زیبا، شعر آدمک بخند،
    لینک های مرتبط :
              
    جمعه چهارم مهر 1393
     
    لبخندناراحتچشمک
    نیشخندبغلسوال
    قلبخجالتزبان
    ماچتعجبعصبانی
    عینکشیطانگریه
    خندهقهقههخداحافظ
    سبزقهرهورا
    دستگلتفکر
    برای دیدن صفحه عشق کلیک کنید





    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
    امکانات جانبی
    :ugly:
    قرآن بخوانید

    کد هدایت به بالا



    ابزار هدایت به بالای صفحه