تبلیغات
کــــــــــاوای ســــــــــــار - مطالب شهریور 1393
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • کدستان
    تماس با کاوا
    با سلام
    شــما عزیزان و یـاران همراه مـا میتوانی از طریق یکی از راههای زیر با ما در تماس باشید و مطالب زیبای خود را بـرای وبلاگ خودتــان ارسال کنید
    ایمیل : cavasar@yahoo.com

    جی میل : cava.mbs@gmail.com

    فیس بوک : www.facebook.com/cavaysar

    تویتر :twitter.com/cava_mf30

    موبــایل : 09122572541
    با تشکر
    کــــــــــــــاوای ســــــــار

    .
    صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
    ___________________



    ابزار وب رایگان-ایران تاریخ هجری شمسی
    نظرسنجی
    تا چه حدی از وبلاگ ما راضی هستید ؟






    درباره وبلاگ


    ***خوش آمدید***

    ایمیل : cavasar@yahoo.com
    شماره تماس :09122572541
    خداوندا به من بیاموز:

    دوست بدارم کسانی را، که دوستم ندارند
    عشق بورزم به کسانی، که عاشقم نیستند
    محبت کنم به کسانی، که محبتی در حقم نکردند
    بگریم با کسانی، که هرگز غمم را نخوردند
    و بخندم با کسانی،
    که هرگز شادیهایشان را با من قسمت نکردند.

    مدیر وبلاگ : محسن باقری ساری

    آخرین مطالب
    آخرین مطالب

    چه قدر دورم از تو این روزها.
    از تو که روزهای کودکی ام را با کوله باری از خاطرات در کوچه پس کوچه های خاکی ات به یادگار گذاشته ام.
    به جبر زمانه از تو دور شدم و هنوز هم خاطرات خوش آن روزها در ذهنم زنده است.
    من بهترین دلخوشی ام برای در کنار تو بودن را سالیانی پیش به قلم تقدیر از دست دادم و وقتی چراغ عمر پدر به خاموشی نشست حکم میان من و تو نیز حکم غریبه گی شد و آنگاه که جسم بی جان پدر در آغوش گورستان (مزار سار) آرام گرفت، گویی مرگ آرزوهایم بود و تمامی من در نیم منی در جوانی مرد. 
    جدایی ما از هم فقط در قامت یک جدایی جسمی است و هیچگاه طلاقی عاطفی بر ما حکم نخواهد راند. 
    هر از گاهی مرور میکنم دنیایی از خاطرات پاک روزهای کودکی را.
    مرور میکنم خاطره کودکان منتظر و چشم به جاده دوخته ای که با آمدن ماشین روستا فریاد شادی شان (با نوای ماشین خط) بلند میشد و با رسیدن ماشین به درب حسینیه منتظرانی که مسافرشان از راه رسیده بود غرق درشادی میشدند.
    مرور میکنم پنجشنبه و جمعه هایی را که با رسیدن تانکر بزرگ گازوئیل، دود سیاه خبر از روشن شدن حمام داشت و بانگ نظافت  در گوش زمزمه میشد.
     خوب در یادم مانده است صفای حمام عمومی قدیم و چشمان پر از خواب دوران کودکی که صبح زود میهمان گلخانه حمام میشد و با تشت آب، خواب که از سر می پرپد.
    یچیدن صدای تشت مسی و همهمه ای که از ازدحام مردان لنگ پیچ به عورت خویش تنشان، میهمان پاکی آب میشد و پیشتر ها که داماد را با دنیای از شور به حمام می برده بودند نیز، قصه تکراری عهدیست که اگرچه به چشم ندیده بودم اما راویان حدیث و ناقلان قصص چنین می گفتند.
    مرور میکنم دورهم نشینی پیرمردان آفتاب گرفته و جمع پر حرف و حدیث جوانان روستایی با بازی زوو ، پل چفتو، دوز و پر یاپوچ و شوخی پیرمردانی که اکنون سالیانی ست که آب از لب گور می نوشند.
    به یادم مانده روزگارانی که سهم نفت خانوار، بشکه های بیست لیتری بود که رفع حاجات گرمی و غذایی شان را می نمود و دستان رعشه ای احمد نائب و حاج رحمت کریمی که مرد نفتی آن زمان بودند.
    هنوز آنهمه شور بازی فوتبال در زمین خاکی و دعوت از روستاها و بازی والیبال در مدرسه با هیجان وصف ناشدنی آقای مصیبی و دوستانش بسیار زنده است.
    شروع ماه مهر، بهانه خوبی است برای تجدید خاطرات کودکی با بخاری نفتی و صدای انفجاری که داشت. 
    مرور میکنم مدرسه قدیمی و نیمکت های چوبی اش را که یا میخش لباس را از تن میدرید و یا چوبش به گازی کوچک بدنت را میهمان میکرد.
    به یاد می آورم شلوغی میز و نیمکت هایی را که از پس حمله صدام بعثی، جوانان به شهر هجرت کرده اش از ترس جان رجعتی دوباره داشتند.
    هزارباره مرور میکنم کلاس های مختلط دوران کودکی را با یک عالم مهربانی و با همان به اصطلاح عمونی نون و پنیر.
    چه زود گذشت همه چیز اما هنور در یادم زنده است بدرقه شهیدانی که حوض کوچک سیمانی روبروی امامزاده عبدالله را با رنگ دوات گلی، قرمزش میکردند و حال و هوای مراسم تشییعی که اگرچه از طبل و کوس ودهل خالی بود اما دلی بود و ماندگار.
    زنده میشود هنوز خاطرات بقالی حسینعلی و تعاونی علی عباس زیر مهمانخانه و بعدترها بقالی محمداکبر و غلام شریفی.
    قصابی ممد عباس و مممد سیما.
    خاطره استخر حاجی نورالله و شنای هر روزه و شاد کوچیک، بزرگا.
    خاطره سفر به حمزه و لاسومپا
    سیزده بدر، استخر سیدامیر و گله سنگی. 
    یزن بکوب و شادی و دعوای با غریبا.
    خاطره گله که از دشت میومد غروبا.
    قصه محله هفت کچلون ،
    آخرشم نفهمیدم که چی بود. 
    قصه اون ماشین های قدیمی سیدامیر و دعوای با سید حسین و دار و دسته ش، 
    ماجرای پرواز طوق.
    قصه میراب قدیم و سفر به مشهد اردهال.
    زندگی در جریان مسیر خود به پیش رفت و هر روز خاطره ای  از خود به یادگار باقی گذاشت.
    چه قدر خاطره از سار به یادم مانده.
    آنچه را مانده به یادم، توبگویادت هست؟
    تیله و گردو و زوو بازی آن دوران بود.
    بچه ها داد میزدن ماشین خط، ماشین خط، یادت هست؟
    فصل عید بازی پل چفتو و پر یا پوچش
    هفت سنگ مانده به یادم، تو بگو یادت هست؟
    شوخی کلتوپ و آقا نور و حاج باقری با حسین سیما
    اون چاخان های حسن شکری، بگویادت هست؟
    بازی فوتبال بین روستایی حالی داشت 
    دعوای رنجبریا با غریبا را ، تو بگو یادت هست؟
    وسطای رودخونه جمع میشدن چندتا جوون
    اداهای رضا سربند، تو بگو یادت هست؟
    خیلیا تا نیمه شب، مشغول صد بحث سیاسی میشدن
    بعضیا شبا میرفتن رو به دشتا، تو بگو یادت هسـت؟
    پاتوق اون زنا و دخترای اون روزی که
    پشت مسجد یا توی غرفه بودن را، تو بگو یادت هست؟
    چهلم عید به بعد فصل گل و گلاب میشد
    بساط دیگ گلاب و تخت آق، تو بگو یادت هست؟
    خیلی از پیر وجوونا دیگه رفتن توی خاک
    یاد و خاطراتشون که خوب مونده به یادم، تو بگو یادت هست؟
    چند سالی ست محمد ، سر ببردست به خاک
    آن غم مرگ سعید ریس، تو بگو یادت هست؟
    مرور خاطره های تلخ و شیرین با همه خوب و بدش
    همه دونه دونشون مونده به یادم، تو بگویادت هست؟            

                                                      به قلم : سید حسن ساداتی ساری 


    :ugly: !!! یادت نره نظر بدی >:ugly:

    نوع مطلب :
    برچسب ها : حسن ساداتی، سید حسن ساداتی، به قلم : سید حسن ساداتی ساری، شعر نو،
    لینک های مرتبط :
              
    جمعه بیست و هشتم شهریور 1393
    برای دیدن صفحه عشق کلیک کنید
    "انا لله و انا الیه راجعون"
    محمد جان یادت همیشه در قلب ماست 


    درگذشت غم انگیز دوست عزیزمان را به شما تسلیت گفته، خود را در این غم شریک می دانیم ....

    اندوه ما در غم از دست دادن آن عزیز بزرگوار در واژه ها
    نمی گنجد تنها میتوانیم از خداوند برایتان صبری عظیم 
    و برای آن مرحوم روحی شاد و آرام طلب كنیم

    و همچنین درگذشت مادر مهربان حاجیه خانم فاطمه نخودکار را به خانواده آن مرحوم تسلیت عرض مینماییم...
    کاوای سار


    :ugly: !!! یادت نره نظر بدی >:ugly:

    نوع مطلب :
    برچسب ها : تسلیت، دوست عزیزم محمد،
    لینک های مرتبط :
              
    پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393
    برای دیدن صفحه عشق کلیک کنید

     پدرم  بارش  باران   خدا    بود                                           پدرم    حاکم    پیمان   وفا  بود

    پدرم  جلوه  ایمان  و  رضا  بود                                          پدرم  بر  سر ما مرغ  هما  بود

    پدرم  در همه حال کارگشا بود                                         پدرم   آیت   آینده  مــــا  بــــود




    دوست عزیزم جعفر علائین

    درگذشت پدر گرامیتان را به شما و خانواده محترم تسلیت عرض میکنم و آرزوی صبر و سلامتی برایتان دارم
    از خداوند منان خواستاریم که به شما صبرعطا نماید.

    مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتمزده بـه انتظار بنشیند و این ، بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت درگذشت پدر گرامیتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده برایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت ، برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم .


    کاوای سار



    :ugly: !!! یادت نره نظر بدی >:ugly:

    نوع مطلب : مناسبتی، تسلیت، 
    برچسب ها : روحش شاد، دوست عزیزم جعفر علائین، حسین علائین،
    لینک های مرتبط :
              
    چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393
    برای دیدن صفحه عشق کلیک کنید





    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
    امکانات جانبی
    :ugly:
    قرآن بخوانید

    کد هدایت به بالا



    ابزار هدایت به بالای صفحه