تبلیغات
کــــــــــاوای ســــــــــــار - مطالب ابر شعر
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • کدستان
    تماس با کاوا
    با سلام
    شــما عزیزان و یـاران همراه مـا میتوانی از طریق یکی از راههای زیر با ما در تماس باشید و مطالب زیبای خود را بـرای وبلاگ خودتــان ارسال کنید
    ایمیل : cavasar@yahoo.com

    جی میل : cava.mbs@gmail.com

    فیس بوک : www.facebook.com/cavaysar

    تویتر :twitter.com/cava_mf30

    موبــایل : 09122572541
    با تشکر
    کــــــــــــــاوای ســــــــار

    .
    صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
    ___________________



    ابزار وب رایگان-ایران تاریخ هجری شمسی
    نظرسنجی
    تا چه حدی از وبلاگ ما راضی هستید ؟






    درباره وبلاگ


    ***خوش آمدید***

    ایمیل : cavasar@yahoo.com
    شماره تماس :09122572541
    خداوندا به من بیاموز:

    دوست بدارم کسانی را، که دوستم ندارند
    عشق بورزم به کسانی، که عاشقم نیستند
    محبت کنم به کسانی، که محبتی در حقم نکردند
    بگریم با کسانی، که هرگز غمم را نخوردند
    و بخندم با کسانی،
    که هرگز شادیهایشان را با من قسمت نکردند.

    مدیر وبلاگ : محسن باقری ساری

    آخرین مطالب
    آخرین مطالب
    بسم الله الرحمن الرحیم


    در گذرگاه   زمان رفتم  به  سار 
    قریه ای در پشت کوه های چنار

    جاده ای پر پیچ و خم، تمثیل مار
    هی فرود  و هی   فراز،  تکرار  وار

    سرنوشت و جاده  با هم در گذار 
    جاده می چرخد به  رغم  روزگار

    پیچ کنداب، دره ی گرگها، هزاران بوته خار
    در   دو  سوی  جاده  سنگ،  شن،   بوته زار

    گردنه  پایان راه   است  و  قرار
     چهره ای از ده شود حال آشکار

     هیبتی جانانه   پیدا  میشود 
    در میان کوهساران، شاخصار

    خلقت این شاخصار و کوهسار
    ذره ایست از صنعت  پروردگار

     گنبد و گلدسته ها  با  دو   منار
    گوییا شرحی ست بر احوال سار

     پیچ   آخر،  یادم  آید  یاد  یار              
    یک جماعت خفته در خاک مزار

    خواندمی یک فاتحه با چشم زار
    بر   سر  خاک  پدر،    آی   روزگار


    میروم  تا من ببینم چشمه سار
    در    کنار   آن    درختان    چنار

    سلخ و مهمانخانه و آن جویبار
    پیرمرد    رعیتی  در   فکر   کار

    هم سلام و هم درودی بیش بار
    بر امام خفته  در   این   خاکسار

    کوخ های   خشتی  آن  روزگار
    کاخ های     سنگی  این  روزگار

    پیرمردان قدیمی ، دخترانی   خانه دار
    پیرزن های گرامی با  لباسی  وصله دار

    کو؟ چه شد؟  آن اهل خان و خانوار
    آن    صفای   دیدن    دلدار   و    یار

    بچگی با شوخی اطفال   وار 
    کوچه و گل بازی  وقت ناهار

    آه و افسوسی   بلند و   آشکار 
    زین تفاوت، خانه های نو نوار

     قصه  عمر،  بازی   این   روزگار 
    آنچه رفت از کف دگر ناید به کار

     روزهای کودکی با آن نگار
    یاد باد آن روزهای بی قرار

    بوی کاهگل، بوی باران، بوی یار
    بوی   خوب  خاطراتی   ماندگار
       


    به قلم: سید حسن ساداتی


    :ugly: !!! یادت نره نظر بدی >:ugly:

    نوع مطلب : مطالب توپ، شعر، اس ام اس، 
    برچسب ها : در گذر زمان، شعر زیبای حسن ساداتی، شعر در گذر زمان از حسن ساداتی، شعر،
    لینک های مرتبط :
              
    پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393
    برای دیدن صفحه عشق کلیک کنید
    واقعا زیباست" شعر زیبای حمید مصدق و جواب فروغ فرخ زاد خرداد 1343:


    تو به من خندیدی و نمی دانستی
    من به چه دلهره از باغچه همسایه
    سیب را دزدیدم
    باغبان از پی من تند دوید
    سیب را دست تو دید
    غضب آلود به من کرد نگاه
    سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
    و تو رفتی و هنوز،
    سالیانیست که در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تکرار کنان
    می دهد آزارم
    ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم
    که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت...

    جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق :

    من به تو خندیدم
    چون که من می دانستم
    تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه
    سیب را دزدیدی
    پدرم از پی تو تند دوید
    و نمی دانستی
    صاحب باغچه ی همسایه
    پدر پیر من است
    من به تو خندیدم
    تا که با خنده خود
    پاسخ عشق تو را، خالصانه بدهم
    بغض چشمان تو لیک، لرزه انداخت به دستان من و
     سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
    دل من گفت : برو
    چون نمی خواست به خاطر سپرد گریه تلخ تو را...
    و من از پیش تو رفتم و هنوز سالیانیست که در ذهن من
    آرام آرام
    حیرت و بغض تو تکرار کنان
    می دهد آزارم
    ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم
    که چه می شد که اگر باغچه ی خانه ما سیب نداشت..


    :ugly: !!! یادت نره نظر بدی >:ugly:

    نوع مطلب :
    برچسب ها : شعر زیبای حمید مصدق و جواب فروغ فرخ زاد حمید مصدق، شعر، شعر زیبای حمید مصدق، شعر زیبای فروغ فرخ زاد،
    لینک های مرتبط :
              
    شنبه دوازدهم مهر 1393
    برای دیدن صفحه عشق کلیک کنید

    اتل متل یه بچه
    پای دیوار تو کوچه
    خوشحال و گرم بازی
    مشغول خونه سازی
    اتل متل یه مادر
    توی خونه چشم به در
    کتری به روی چراغ
    منتظر نون داغ
    یه کاسه مربا
    یه تکه نون و حلوا
    پنیر و شیر تازه
    خریده از مغازه
    همیشه از رو عادت
    چشم میندازه به ساعت
    ذکر میگه خیلی زیاد
    تا بابا از راه بیاد
    اتل متل بوی نون
    یه بابای مهربون
    از صبح تا شب بیرونه
    خسته میاد به خونه
    چی بگم از خونه شون
    فقر تو کاشونه شون
    یه خونه ی کلنگی
    با دیوارای سنگی
    یه بالکن و یه باغچه
    کنج اتاق یه طاقچه
    پله ی توی حیات
    کیسه ی نون  بیات
    اون طرفش بند رخت
    بسته شده به درخت
    همینه کل خونه
    بدون آشپزخونه
    بابا میگه چه ساده
    از سرمون زیاده
    شاید بگن که لونه ست
    هر چیه، اسمش خونه ست
    روزگاری عجیب بود
    غم با اونا غریب بود
    گرچه گرفتار بودن
    اسوه ی رفتار بودن
    شبا به جای مادر
    بابا لالایی می خوند
    بی نوا و بی نغمه
    شعراشو عالی می خوند
    صدای گرم بابا 
    آرامش دلم بود
    دستهای پر پینه اشک
    لطافت گلم بود
    وقتیکه دست میکشید
    روی موهام با امید
    دلم مثل یه گنجشک
    از تو سینه می پرید
    بابا چقدر مهربون
    درک میکنه، میفهمه
    اما دریغ و افسوس
    دزد زمان، بی رحمه
    از اونجا که روزای
    خوب عمرشون کوتاهه
    اونطرف سکه یه
    خوشبختی اشک و آهه
    یه ماه فصل پایئز
    جغد شومی پر کشید
    می خواست بگه به ما که
    یک خبری بشنوید
    یه روز که همسایه مون
    زنگ خونه رو می زد
    به مادرم خبر داد
    یه خبر خیلی بد
    مادر با چشمی گریون
    این ور و اون ور می رفت
    گاهی به سمت اتاق
    گاه  طرف در می رفت
    طول نکشید که خاله
    سر و کله ش پیدا شد
    بعد یه ربع ساعت
    تو خونه واویلا شد
    هر طرف و می بینی
    ناله و گریه وآه
    فامیلا از راه میان
    با لباسای سیاه
    ختم بابا تموم شد
    تو عین ناباوری
    سوم و هفتم گذشت
    خیلی سریع، سرسری
    یه روز مادر صدام کرد
    یه پاک کن و یه مداد
    از تو لباس بابا
    بیرون آورد بهم داد
    گفت بعد از اون تصادف
    وقتی بابا رو بردن
    اینا رو از تو دستاش
    به سختی در آوردن
    پنج ساله بودنم اونروز
    الان دوازده سال مه
    مادر میره سر کار
    روزها رو پیش خاله م
    حسرت یه صبحونه
    مثل روزای قدیم
    خواب رو پاهای بابا
    بی غصه و ترس و بیم
    وقتی دلم میگیره
    یاد چشاش می افتم
    ای کاش وقتی پیشم بود
    اینو بهش می گفتم
    همش چشام دنبال
    نگاه مهربونه
    چشمای بابا انگار
    چشمای آسمونه
    چشمای داداش اما
     مثل چشای اونه
    شیطونه بعضی وقتا
    فوت به آتیش میکنه
    با یاد بابا همش
    دلم رو ریش میکنه
    فکر میکنه می تونه
    دلم رو غافل کنه
    نصیحت بابا رو
    یه جوری باطل کنه
    بابا همیشه میگفت
    هرجا غم و سختیه
    یاد خدا مرحم
    غصه و بدبختیه
    ای خداجون کاش میشد
    تلخی ها رو پاک کنم
    یا دل کوچیکم رو
    پیش بابا خاک کنم
    یاد بابا همیشه
    همراه بوی نونه
    گرچه بابا مهمونه
    سفهره ی آسمونه
    یادگاری بابام
    یه پاک کن و مداده
    بعد خدا امیدم
    به دستای مامانه.
                                                                                                                                       سید حسن ساداتی



    :ugly: !!! یادت نره نظر بدی >:ugly:

    نوع مطلب :
    برچسب ها : *به نام پدر*، اتل متل یه بچه، شعر،
    لینک های مرتبط :
              
    چهارشنبه دوم مهر 1393
    برای دیدن صفحه عشق کلیک کنید

    به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد

    که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

    لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

    هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

    با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر

    هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

    هر کسی در دل من جای خودش را دارد

    جانشین تو در این سینه خداوند نشد

    خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

    عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

    شاعر فاضل نظری



    :ugly: !!! یادت نره نظر بدی >:ugly:

    نوع مطلب :
    برچسب ها : شعر، فاضل نظری، به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد،
    لینک های مرتبط :
              
    چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392
    برای دیدن صفحه عشق کلیک کنید


    كاش در دهكدۀ عشق،فراوانی بود
    توی بازار صداقت، كمی ارزانی یود
    كاش اگر،گاه، كمی لطف به هم میكردیم
    مختصر بود، ولی ساده و پنهانی بود
    كاش،به حرمتِ دلهایِ مسافر، هر شب
    روی شفاف ترین خاطره، مهمانی بود
    كاش،دریا كمی از درد خودش كم می كرد
    قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود
    كاش، به تشنگی پونه كه پاسخ دادیم
    رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
    مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
    كاش رنگ شب ما هم كمی عرفانی بود
    چه قدر شعر نوشتیم برای باران
    غافل از آن دل دیوانه كه بارانی بود
    كاش سهراب، نمی رفت به این زودی ها
    دل پر از صحبت این شاعر كاشانی بود
    كاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
    و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
    كاش اسم همه دختركان اینجا
    نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود
    كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
    غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
    كاش دنیای دل ما شبی از این شبها
    غرق هر چیز كه می خواهی و می دانی بود
    دل اگر رفت شبی كاش دعایی بكنیم
    راز این شعر همین مصرع پایانی بود



    :ugly: !!! یادت نره نظر بدی >:ugly:

    نوع مطلب : شعر، 
    برچسب ها : شعر، شعر زیبا، شعر عاشقانه،
    لینک های مرتبط :
              
    پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391
    برای دیدن صفحه عشق کلیک کنید


    گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیست
    گفتم که مرا دوست نداری گله‌ای نیست
    رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت
    بگذار بسوزد دل من مسئله‌ای نیست

     شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت
    به گریه گفتمش آری و چه زود گذشت
     بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید
    بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت

     دلم در حلقه غمها نشسته
    زبانم بسته و سازم شکسته
    وجودم پر ز شعر عاشقانه ست
    تو را می خواهم و اینها بهانه ست

     آسمان وقف نگاهت گل من
    مانده ام چشم براهت گل من

    هر کجا هستی و باشی گویم
    که خدا پشت و پناهت گل من



    :ugly: !!! یادت نره نظر بدی >:ugly:

    نوع مطلب :
    برچسب ها : شعر، شعر عاشقانه، عاشقانه،
    لینک های مرتبط :
              
    شنبه یکم مهر 1391
    برای دیدن صفحه عشق کلیک کنید

    پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
    خواهر کوچکم از من پرسید
    من به او خندیدم
    کمی آزرده و حیرت زده گفت
    روی دیوار و درختان دیدم
    باز هم خندیدم
    گفت دیروز خودم دیدم پسر همسایه
    پنج وارونه به مینو میداد
    آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسید
    بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم
    بعدها وقتی غم
    سقف کوتاه دلت را خم کرد
    بی گمان می فهمی
    - پنج وارونه چه معنا دارد
    ؟!!!



    :ugly: !!! یادت نره نظر بدی >:ugly:

    نوع مطلب :
    برچسب ها : پنج وارونه !!!، شعر، شعر عاشقانه،
    لینک های مرتبط :
              
    شنبه چهارم شهریور 1391
    برای دیدن صفحه عشق کلیک کنید

    آقاجون ایگوله شهر کاشون
    میون قمصروفین و آرون
    بعد از او مشکون بعد از قم
    از قم صد کیلومتر تا کاشون
    اگه یه شب تو بیای تو کاشون ما
    تو هم بشی مهمون ما
    میکنم چراغونی
    می پزم برات خوراکای کاشونی
    خوراکای کاشونی چند تا چیز
    غروب گوشنه بشم نو میخوریم
    صبونه سیراب و شیردون میخوریم
    چاشتیا میریم به باغ
    می خوریم آش اسپرزو ونعنا داغ

    شعر از : عبدالله باقری



    :ugly: !!! یادت نره نظر بدی >:ugly:

    نوع مطلب : شعر، 
    برچسب ها : شعر، شعر شهر کاشون،
    لینک های مرتبط :
              
    جمعه سی ام تیر 1391
    برای دیدن صفحه عشق کلیک کنید

    خاطرات كودكی زیباترند

     یادگاران كهن مانا ترند

    درس‌های سال اول ساده بود
    آب را بابا به سارا داده بود

    درس پند آموز روباه وکلاغ
    روبه مكارو دزد دشت وباغ

    روز مهمانی كوكب خانم است
    سفره پر از بوی نان گندم است

    كاكلی گنجشككی با هوش بود
    فیل نادانی برایش موش بود

    با وجود سوز وسرمای شدید
    ریز علی پیراهن از تن میدرید

    تا درون نیمكت جا میشدیم
    ما پرازتصمیم كبری میشدیم

    پاك كن هایی زپاكی داشتیم
    یك تراش سرخ لاكی داشتیم

    كیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
    دوشمان از حلقه هایش درد داشت

    گرمی دستان ما از آه بود
    برگ دفترها به رنگ كاه بود

    مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
    خش خش جاروی با پا روی برگ

    همكلاسی‌های من یادم كنید
    بازهم در كوچه فریادم كنید

    همكلاسی‌های درد و رنج و كار
    بچه‌های جامه‌های وصله‌دار

    بچه‌های دكه خوراك سرد
    كودكان كوچه اما مرد مرد

    كاش هرگز زنگ تفریحی نبود
    جمع بودن بود و تفریقی نبود

    كاش می‌شد باز كوچك می‌شدیم
    لا اقل یك روز كودك می‌شدیم

    یاد آن آموزگار ساده پوش
    یاد آن گچ‌ها كه بودش روی دوش

    ای معلم یاد و هم نامت بخیر
    یاد درس آب و بابایت بخیر

    ای دبستانی‌ترین احساس من
    بازگرد این مشق‌ها را خط بزن



    :ugly: !!! یادت نره نظر بدی >:ugly:

    نوع مطلب :
    برچسب ها : دبستان، شعر، شعر دبستان،
    لینک های مرتبط :
              
    چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391
    برای دیدن صفحه عشق کلیک کنید

    سرمشقهای آب بابا یادمان رفت
    رسم نوشتن با قلمها یادمان رفت
    گل كردن لبخند های همكلاسی
    در یك نگاه ساده حتی یادمان رفت
    ترس از معلم،حل تمرین،پای تخته
    آن روزهای بی كلك یادمان رفت
    راه فرار از مشقهای زنگ اول ای
    وای ننوشتیم آقا یادمان رفت
    آن روزها راآنقدر شوخی گرفتیم
    جدیت تصمیم كبری یادمان رفت
    شعرخدای مهربان را حفظ كردیم
    یادش بخیراما خدا را یادمان رفت
    در گوشمان خواندند رسم آدمیت
    آن حرفها را زود اما یادمان رفت
    فردا چه كاره می شوی؟
    موضوع انشا
    ساده نوشتیم آنقدرتا یادمان رفت
    دیروز تكلیف آب بابا بود و خط خورد
    تكلیف فردا نان و بابا یادمان رفت



    :ugly: !!! یادت نره نظر بدی >:ugly:

    نوع مطلب : شعر، 
    برچسب ها : سرمشقهای آب بابا، شعر،
    لینک های مرتبط :
              
    یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391
    برای دیدن صفحه عشق کلیک کنید


    ( کل صفحات : 2 )    1   2   


    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
    امکانات جانبی
    :ugly:
    قرآن بخوانید

    کد هدایت به بالا



    ابزار هدایت به بالای صفحه